منطق حاکم بر نظام معرفتی برای اداره جامعه چکونه احصاء می شود؟

دکتر محمدرضا تقوی، عضو هیئت علمی دانشگاه به ارائه نکاتی در مورد منطق حاکم بر نظام معرفتی برای اداره جامعه پرداخت.

تقوی که مباحث خود را در گروه پزوهشکده تحول و ارتقاء علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه شیراز در سروش (اینجا) ارائه می کرد، با طرح این پرسش که «منطق حاکم بر نظام معرفتی برای اداره جامعه چکونه احصاء می شود؟» نوشت:

۱- منطق حاکم بر نظام معرفتی برای اداره جامعه، قطعاً باید با منطق امام معصوم (ع) هماهنگ باشد. لیکن شناسایی منطق حاکم بر قول و فعل و تقریر امام معصوم (ع)، برای انسان های غیر معصوم کاری بس سترگ است. چون امام معصوم (ع) نگاهشان تاریخی است. امام معصوم (ع) به هنگام موضع گیری تمام عوالِم وجودی را لحاظ می کنند و در یک موضع گیری نه تنها شرایط و زمان و مکان را در نظر می گیرند بلکه گاهی تا چند نسل را می بینند و بر آن اساس تصمیم می گیرند. اما از این جهت که قول و فعل و تقریر امام معصوم (ع) خاصیت الگو بودن دارد و می توان به قدر وسع و ظرفیت خودمان از این منابع برداشت نماییم؛ شناسایی منطق حاکم بر رفتار امام (ع)، که می توان از آن به «منطق جامع برداشت از قول و فعل و تقریر امام معصوم (ع)» (یا فقه نظامات، کلان و یا اکبر) یاد کرد، و نیازمند تدوین «منطق کشف الزامات فعل شارع» (مصاحبه شخصی با یکی از علمای حوزه) می باشد؛ اهمیت می یابد.

۲- اگر قول، فعل و سیرۀ امام (ع) بخواهد مورد الگوبرداری قرار گیرد، حتی الامکان باید تمام و کمال صورت پذیرد. به نظر می رسد مصداق ادراک کامل، ادراک نظام واره ای باشد که اندیشمندان اسلامی آن را چنین توصیف کرده اند: «اصول فقه، به رغم ژرفای شگرف و گستردگی شکوهمندش، فاقد کمال و جامعیتی فراخور استنباط فقه کارآمد و روزآمد، اکنون ساز و آینده پرداز است … در اصول فقه کنونی جای مباحث بنیادینی چون سهم و نقش جهان بینی، انسان شناسی (نقش و منزلت انسان)، فلسفه حقوق و فقه، فلسفه سیاست و اقتصاد، به ویژه مسائلی از قبیل عدالت، مصلحت امت اسلامی و حکومت دینی، اولویت ها و … در استنباط فقهی، خالی است» (رشاد، ۱۳۸۲).

۳- در پاسخ به نیازهای وسیع جامعه اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اینک با این سؤال روبرو هستیم که آیا ممکن است پس از بررسی تعداد کثیری از گزاره های منتسب به امام (ع)، از حیث میزان صحت خبر در یک موضوع واحد، فقیه جامع الشرایط، به جای تحلیل گزاره ها به صورت انفرادی، و یا به موازات آن، به این سؤال جواب دهد که ۱) «امام (ع) از بیان این مطلب می خواستند به چه هدفی برسند؟» و ۲) «امام (ع) چگونه گام به گام هدف خودشان را محقق می کند؟». استخراج این «چگونگی» در واقع همان «روشگان» و «منطق» امام (ع) است؛ و آن چه که ما در روش شناسی به آن احتیاج داریم همین است؛ و هر چیزی غیر از این، استخراج روش شناسی منتسب به محقق (فاعل شناسا) است و نه روش شناسی منتسب به امام (ع).

۴- با فرض کشف منطق دین، اینک سؤال این جاست: آیا روش شناسی مستخرج از بیان و فعل و سیره و ادعیه امام (ع) همان روش شناسی علوم انسانی اسلامی است؟ پاسخ به این سؤال نیازمند تعمقات و ملاحظات دیگری است. به نظر می رسد آنگاه که خطوط اصلی روشگان منتسب به امام (ع) احصاء گردید نیازمند آنیم که دانشمندان علوم انسانی اسلامی، تحلیلی از وضع موجود و مطلوب جامعه داشته باشند و آنگاه با هدف و غایتی که امام معصوم (ع) مشخص نمودند و با روشگان احصاء شده از سیرۀ ایشان، به تبیین چگونگیِ عملیاتی نمودنِ اهداف و در راستای غایات بپردازیم. بدیهی است این کار تنها از عهدۀ نظریه پردازانی معتقد و مجهز به دو بال علم و تقوی بر می آید و به نظر می رسد علی القاعده باید یک کار تیمی باشد. بدیهی است پس از این مرحله، نظریه های تولید شده باید مورد راستی آزمایی قرار گیرند. بدیهی است هر نوع راستی آزمایی نیازمند تعیین معیار صحت می باشد که مجدداً باید از متن مکتب، احصاء گردد.